سفارش تبلیغ
صبا
مدیر وبلاگ : علی
صفحه نخست ایمیل آرشیو

درباره



منوی وبلاگ


لوگوی وبلاگ من






نوشته های پیشین


آرشیو


پیوندهای روزانه


پیوندها


لوگوی دوستان



موسیقی وبلاگ


فهرست موضوعی


جستجو در وبلاگ


بازدیدهای وبلاگ


اشتراک در خبرنامه

HOME

- پیرمرد: آقای راننده! این رادیوتوبزن.
- جوانک: آره! ببینیم توش حرفی می زنن؟
- راننده: پَ نَ پَ، توش پانتومیم اجرا می کنن.
- پیرمرد: پَ نَ پَ تکیه کلام منه، شما برو برای خودت یکی پیدا کن.
- جوانک: منظورم اینه که ببینیم بالاخره یکی میاد بگه وضع سکه و دلار چی می شه یا نه. بعدشم ما خودمون                 
 ته پانتومیمیم.
- راننده: به چه کارت میاد؟
- جوانک: با بچه ها که جمع می شیم پانتومیم می زنیم، شام پای بازنده اس. من حتی "قسطنطنیه" رو هم اجرا کردم.
- راننده: وضع سکه و دلارو می گم. به چه کارت میاد؟
- پیرمرد: اصلا جوونا باید این روزا روشن باشن. الآن دو هفته اس، بازار شده بی زار، یه نفر نیومده حتی یه سرفه پشت میکروفون بکنه. جوونا باید مطالبه کنن.
- راننده: مطالعه که جای خودش، درس کلّا چیز خوبیه. ما که درس نخوندیم، بیمه فراگیرمونم که رو هواست، با این وضع سکه و اون مهریه ای هم که ما بستیم، خود من الآن عاریه ای خدمت شمام. جوون! تو هم باید مهریه بدی؟
- جوانک: نه، ما رو قیمت امروز شرط بستیم، برنده سیبیل آتشین می کشه.
- پیرمرد: ما که اون زمان قدر بیست سال حقوقمون مهر کردیم، شد 150 هزار تومن. اینقدریه که الآن عیال روش نمیشه مطالبه هم بکنه.
- راننده: مطالعه سن و سال نداره آقا. درس کلّا چیز خوبیه.
- جوانک: شما باید به دلار مهر می کردی.
- پیرمرد: اونوقت من روم نمی شد ازم مطالبه کنه. آقا بزن اون رادیوتو ببینیم چی شد بالاخره.
- راننده: خرابه آقا... خراب...
- جوانک: وضع مهریه؟ یا دلار؟
- راننده: رادیوی من...



علی ::: چهارشنبه 90/11/5::: ساعت 9:34 عصر::: نظرات دیگران: نظر
کلمات کلیدی:: طلا، دلار، اقتصاد

طراح قالب
زرین
آسمان
متین
نازنین
>