سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
مدیر وبلاگ : علی
صفحه نخست ایمیل آرشیو

درباره



منوی وبلاگ


لوگوی وبلاگ من






نوشته های پیشین


آرشیو


پیوندهای روزانه


پیوندها


لوگوی دوستان



موسیقی وبلاگ


فهرست موضوعی


جستجو در وبلاگ


بازدیدهای وبلاگ


اشتراک در خبرنامه

HOME
حس می کنم قلبم دارد از جا کنده می شود
مگر می توانم ننویسم؟
پس اینهمه احساسی که فوران می کند را چه کنم؟ عشق نیست...... چیزی بالاتر و والاتر است
وقتی احساساتم غلیان می کند نمی توانم حتی بیاندیشم اگر عشق نبود حتما دنیا چیزی کم داشت...
نه اشتباه است... اگر عشق نبود دنیا به پشیزی نمی ارزید.
کلمات هجوم می آورند. دستهایم را یارای همراهی ذهن نیست. احساساتم غلیان کرده اند .
حس می کنم قلبم دارد از جا کنده می شود .
نگاهت چه سنگین است
لحظه ای چشمانت را ببند
نه نه خواهش می کنم نگاهت را هرگز از من نگیر
باید که تاب بیاورم
هجوم کلمات نمی گذارند بیاندیشم
کلمه نیست .....کل احساس من است
نمی توانم .....دستهایم یاری نمی کنند
 بی تو دلم می خواهد بمیرم
 بی تو نیستی ام بایسته است
بگو با من می مانی  و قصه عشق را برایم می خوانی
باز هم باران آمد
بی تو با چتر زیر باران رفتم
ولی باز هم از تو می گویم
باران یاد تو را در من زنده می کند
چشمانت قصه باران می گوید
تو از تبار باران هستی
صاف و زلال و پاک....
چند سالی نبودی برایم باز هم بخوان ای اهل باران
ترانه عشقمان را مدتی است نخوانده ای
برایم بخوان که تشنه شنیدنم ...


علی ::: دوشنبه 87/12/5::: ساعت 10:41 عصر::: نظرات دیگران: نظر
کلمات کلیدی:: عشق، باران

طراح قالب
زرین
آسمان
متین
نازنین
>