در خيال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره اي نبود. نخلستان هايش صداي چرخ هاي تانک را تا آن روز نشنيده بود، تا شهريور ماه 59 که خرمشهر، خونين شهر شد. پس از گذشت روزهاي تاريک و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل هاي سوخته، نخل هاي بي سر...
سوم خرداد يک حماسه ملي است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه هاي دفاع نبود، نه حماسه آن پيروزي تحقق مي يافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پيروزي. لذا به حق مي توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمي در همه صحنه هاست.
مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود که ميتپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادري بود که فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بيپناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز که خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزير شدند که به آن سوي شط خرمشهر کوچ کنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود که جز در پازپسگيري شهر برآورده نميشد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.
خرمشهر از همان آغاز، خونينشهر شده بود. خرمشهر خونين شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزمآوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق ميتوان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيکرهاشان زير شني تانکهاي شيطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پيوست.
اما راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا درنمييابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرينتر است؛ و نگو شيرينتر، بگو بسيار بسيار شيرينتر است
وقتي که کار آن همه دشوار شد که ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود که شبي عاشورايي برپا شود و کربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند
کربلا مقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهانآرا چنين کرد تا جز شايستگان کسي در آن استقرار نيابد. شايستگان، آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا آکنده است که ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند؛ حکمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بيانتهاي نور نور که پرتوي از آن همه کهکشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.
دانلودکتاب خاطرات شهيدان چمران و باکري و ...
گالري عکس فتح خرمشهر (2)
خرمشهر،کو جهان آرا